مزه زندگی یک دانشجوی دکتری

وقتی ددلاین کلافه م میکنه

میتینگ امشب هم برگزار شد و من برعکس دفعه قبل دستم پر بود و از صبح دو سه تا شکل درست و حسابی تولید کرده بودم. با این حال الان احساس خوبی ندارم اون هم به این دلیل هست که دکتر ش میخواد یه بخش بزرگی از مقاله رو بعلت اینکه تعداد صفحات رو خیلی زیاد کرده، حذف کنه؛ البته کارش منطقی هست و من موافقم باهاش اما مسئله من در مورد اون بخش اینه که من برای نوشتن اون بخش خیلی خیلی وقت صرف کردم و زحمت کشیدم. میدونید اینکه شما روی یه موضوعی وقت زیادی صرف کنید و بعدش نتیجه ای حاصل نشه، دردناکه. بهر طریق فعلا که اون بخش قراره حذف بشه و در حال حاضر تصمیم درستی هست. از طرفی دکتر ش ازم خواست که دو سه تا شکل دیگه رو تا دو روز دیگه حتما آماده کنم. آماده کردن شکل ها خیلی زمانبر نیست اما من فعلا حوصله شون رو ندارم. این پروژه کل زندگی و برنامه م رو بهم زده. اصلا نمی تونم به کارهای شخصیم برسم؛ کلا مقاله ددلاین دار خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر است!

پ.ن 1. امروز عصر برای کشیدن دندون نرفتم چون یه مقدار سرماخوردگی دارم و ترسیدم کل سیستم بدنم بهم بریزه و البته بخاطر میتینگ امروز خیلی هم کار داشتم.

پ.ن 2. الان که دارم بیشتر فکر میکنم، به این نتیجه میرسم که بعد از ارسال اون مقاله ددلاین دار، با اون بخش حذف شده از مقاله، میشه یه مقاله دیگه تولید کرد! البته اگر بقیه راضی به انجام این کار باشن.

پ.ن 3. دیشب از دست Ian خیلی عصبانی بودم؛ گویا LaTex نداره و متن ها رو تو فایل text مینویسه. دیروز عصر اولش فایل Text رو فرستاد و همین! من هم در جواب ایمیلش که البته دکتر ش هم Cc بود، براش نوشتم که پیدا کردن قسمت های جدیدی که نوشتی برای من سخته، تو فایل Tex واردشون کن. بعد که تو فایل Tex وارد کرده، برای کامپایلش گیر کردم! یعنی چند تا خطا داشت و یکی یکی برطرف کردم. بعد فرمت متن مشکل داشت و نصفه و نیمه درستشون کردم. خیلی لجم در اومده بود اما از طرفی نمیدونستم چجوری بهش بگم که LaTex رو نصب کنه بطوری که بهش بی احترامی هم نکرده باشم تا دیگه من رو بیشتر حرص نده. آخرش به دکتر ش ایمیل زدم و ماجرا رو بهش گفتم و ازش خواهش کردم که به Ian یه جوری بگه که LaTex رو نصب کنه و با اون کار کنه. دکتر ش هم برام نوشت که بهش میگم اما شاید LaTex بلد نیست و براش سخته؛ اگر اینطور باشه، در این برهه زمانی ما فرصت نداریم که بهش LaTex یاد بدیم. امروز وقتی اسکایپ رو شروع کردیم، جمله آخر دکتر ش و Ian در مورد LaTex بود، امیدوارم که Ian با LaTex مشکلی نداشته باشه و این بحث تنظیم فرمت از دوش من برداشته بشه.

پ.ن 4. با نوشتن این پست و البته با فکر جدیدم در پی نوشت 2، یه مقدار اخلاقم سر جاش اومد! احتمالا یه قسمت دیگه از Community رو میبینم و دوباره برمیگردم سرِ کارم!

بعدانوشت (ساعت 3:40 بامداد). تولید شکل های اولیه رو تموم کردم. مابقی این تکه خیلی کاری نداره.  خودم از شکل هایی که تولید کردم، لذت میبرم؛ خیلی دقیق و قشنگ تولیدشون کردم.

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: آسمان از [ رومانی ]
سلام من تازه وبلاگتون رو دیدم
منم دانشجوی دکترا هستم اما خیلی بی انگیزم توی شرایط بدی گیر کردم نه می تونم بخونم نه می تونم انصراف بدم... شاید اینکه الان اتفاقی 3 تا وبلاگ دانشجوی دکترا جلوی رومه یه نشونه برای من باشه.

پیشاپیش سال نو رو تبریک می گم امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشید.
موفق باشید
پنج‌شنبه 27 اسفند 1394 ساعت 14:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیزم؛ ممنون از لطفت؛ به اینجا خوش اومدید.
این بی انگیزگی به نظرم یه اپیدمی بین بچه های دکتری است. من و خیلی از دوستام هم این مسئله رو در برهه ای از زمان تجربه کرده ایم. باید برای خودتون انگیزه حرکت رو ایجاد کنید، هر جور که شده. بدون انگیزه حرکت، به نتیجه نمیرسید.
امیدوارم که سال 95 سالی سرشار از شادی و موفقیت براتون باشه.
نوشته: مهسا از [ ایران ]
سلام سمیراجون
یه سوالی ازتون داشتم. در واقع می خوام کمکم کنید
من با یک استادی در ارتباط هستم و گهگاه سوالاتم را ازش می پرسم. ایشون هم خیلی خوب جواب میده. خیلی دلم می خواد باهاش پژوهش مشترک داشته باشم. اما نمی دونم چطوری موضوع را باهاش مطرح کنم

میشه راهنماییم کنید
جمعه 21 اسفند 1394 ساعت 22:03
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیزم
برای شروع پژوهش در اینگونه موارد، باید اول پژوهش خودتون رو بزارید وسط. یعنی مثلا نظرش رو در مورد بخشی بخواهید و اینطوری وارد ماجراش کنید و یا حتی بهش صراحتا بگید که مثلا فلان ایده رو دارم و خوشحال میشم اگر بتونم با راهنمایی شما در موردش یه مقاله بنویسم و با هم مشارکت داشته باشیم.
خدا بهت صبر بده...
جمعه 21 اسفند 1394 ساعت 00:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم....