مزه زندگی یک دانشجوی دکتری

ماجراهای تهران

سلام به همگی؛ بعد از ده روز با یه پست طولانی برگشتم. دوشنبه هفته قبل رفتم تهران  و بامداد یکشنبه رسیدم مشهد، تهران خیلی خیلی مشغول بودم و نتونستم بیام اینجا.

این سفر تهران، خیلی خوب نبود برای اینکه کلی کشمکش و جر و بحث با تحصیلات تکمیلی دانشکده و دانشگاه مون داشتم. ماجرا بر سر مقاله اکسپت شده حاصل دوران فرصت مطالعاتی با دکتر ش بود. در اون مقاله فقط اسم خودمون دو تا بود و دانشکده و دانشگاه گیر داده بودن که چرا اسم استاد راهنمای داخل رو ننوشتی و این در حالی بود که طبق قانون وزارت علوم من درست عمل کرده بودم. دانشگاه باید نامه ای رو در مورد این مقاله برای وزارت خونه مینوشت اما زیر بار نمیرفت و از اون طرف وزارت خونه میگفت دانشگاه باید!! این نامه رو بنویسه و حق اعمال سلیقه خودشون رو ندارن. خلاصه اینکه هم تو دانشکده موجب آشفتگی شدم و هم در تحصیلات تکمیلی دانشگاه. فقط یه نفر تو دانشگاه طرف من بود که اون هم یکی از کارمندان بود که باید این نامه رو می نوشت و حق رو به من میداد. درست در لحظه ای که داشتم به سمت بخش شکایات دانشگاه میرفتم، اون کارمند به من زنگ زد و گفت که بالاخره رییس تحصیلات تکمیلی رو برای ارجاع نامه راضی کرده است و اینجوری شد که دیگه نرفتم بر علیه شون شکایت کنم.

متاسفانه این فرایند انرژی زیادی ازم گرفت، بارها و بارها بغض کردم و اشکهام بخاطر بی در و پیکری دانشگاه مون سرازیر شدن. ماجرای من درست مثل ماجرایی بود که میگن شاه می بخشه و شاه قلی نمی بخشه. در یه جایی که با نماینده تحصیلات تکمیلی دانشکده صحبت می کردم، در حالی که اون آقای دکتر نسبتا از موضوع ننوشتن اسم دکتر ف عصبانی بود و قانون وزارت علوم رو هم قبول نداشت!!، به من گفت که "تو فرصت مطالعاتیت رو هدر دادی". من هم در جواب گفتم "هر جور دوست دارید میتونید فکر کنید، به نظر خودم شخصا فرصت مطالعاتیم  فوق العاده بود!". با این جمله خیلی خیلی عصبانی شد و خلاصه بدون رسیدن به نتیجه من اتاقش رو ترک کردم و گفتم مهم نیست!

انصافا من موندم تو این ممکلکت بی اخلاقی تا کجا میتونه پیش بره که انتظار داشته باشن اسم استاد راهنما روی مقاله ای درج بشه که نه موضوع اون در راستای تز بوده و نه استاد راهنما از موضوعش خبر داشته. تازه اون هم استاد راهنمایی که اسمش روی مقاله های مستخرج از تز هم اضافی است چون حتی یه نگاه هم به مقاله ها نمیندازه!!

بگذریم...

تو این هفته یه روز با دوستام رفتیم باغ گیاه شناسی کرج؛ جاتون خالی خوش گذشت. همچنین من به نمایشگاه کتاب سری زدم و یه سری کتاب زبان برای خودم و کتاب های دیگه برای داداشم خریدم. نمایشگاه بسیار بسیار شلوغ بود و من که معمولا کتابهای زبان رو از انتشارات جنگل میخرم، باهاشون هماهنگ کردم و در نمایشگاه صرفا بن کارتم رو کشیدم و یه فاکتور به همون مبلغ ازشون گرفتم و رفتم شعبه مرکزی شون در خیابان لبافی نژاد، میدان انقلاب (چون کتاب های متنوع تری داره و البته تخفیف 50% هم داشت) و اونجا به اندازه فاکتوری که دستم بود خرید کردم.

در ضمن اون پروژه مشترک با دکتر ش و Ian به محض رفتنم به تهران شروع شد که البته با عصبانی شدن (!) دکتر ش و سرازیر شدن کارها به سمت من متوقف شد و فعلا من باید یه عالمه کار انجام بدم. درمورد عصبانی شدن دکتر ش باید بگم که صرفا برداشت شخصی از ایمیلی است که هم برای من فرستاد و هم برای Ian؛ مشکل از اونجایی بود که Ian یه بخش رو درهم برهم نوشته بود و یه تکه از اون بخش رو که من باید مینوشتم، جا انداخته بودم و خلاصه دکتر ش با یه عالمه نوشته بی سر و ته روبرو شده بود. البته بگذریم که همزمان با اون ایمیل، یه ایمیل شخصی هم برای من نوشته بود و کارهایی رو که باید انجام بدم، مورد به مورد ذکر کرده بود. همچنین نوشته بود که چون اسم تو بعنوان نویسنده اول میره روی مقاله، مسئولیت اصلی کارها با توست و البته نوشته بود که میدونم که کار کردن با Ian برات سخته و مشکل درست کرده است. این تکه ای که دکتر ش به سختیِ همکاری با Ian اشاره کرده بود، خیلی به دلم نشست، برای اینکه واقعا بیچاره م کرده. یکسره دارم دوباره کاری میکنم. همین دو سه روز قبل دکتر ش ازش فایل های برنامه نویسی برای تولید شکل ها رو گرفته، گذشته از اینکه همه ش رو نفرستاده، اسم فایل های تولیدی رو اونقدری طولانی گذاشته که صدای ویندوز 8 روی لپ تاپ در اومد و من نمیتونستم فایل ها رو حذف کنم یا حتی تغییر نام بدم. موقع حذف اونا ویندوز پیغام خطا میداد و من حدود 3-4 ساعت وقتم تلف شد تا این مشکل رو برطرف کنم!! از طرفی فایل زیپ شده رو هم با خطا میتونستم بازش کنم که البته در این زمان به دکتر ش ایمیل زدم و ماجرا رو گفتم و ازش خواستم خودش فایل زیپ رو باز کنه و فایل های داخلش رو بدون اون فایل های با اسم طولانی بزاره روی DropBox. خوشبختانه دکتر ش با  Mac مشکل من رو پیدا نکرده بود. به نظرم این Ian کاری کرد که دیگه دکتر ش موقعی که میخواد یه نفر رو به پروژه اضافه کنه، از افراد ناشناسی که صرفا باهاش کلاس دارن، انتخاب نکنه!!

پ.ن. در این هفته ای که گذشت، من تازه فهمیدم که تو خونه پشت لپ تاپ نشستن و نبودن در فضای متشنج دانشکده و دانشگاه تا چه حد روح من رو لطیف/شکننده کرده طوری که تاب و توان کشمکش های اینجوری رو که شاید ساده ترین نوعش باشه رو ندارم. اگر راهی برای پوست کلفت شدن میشناسید، ممنون میشم بهم بگید!

نظرات (9)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام
کلا هر استادی و هر دانشگاهی یه تابع تبدیل داره و به عبارت دیگه یه معادله است
شما باید تابع تبدیل خصوصا استاد راهنما رو بدست بیارید
به دردسرش نمیارزه..باید خصوصا در مورد مقاله که بیشترین حرف و حدیث ازتوش در میاد تا میشه با استاد و دانشگاه و پژوهش و .... هماهنگ کرد
البته جسارت نمیکنم شما خودتون استادید ولی تجربه من اینو بهم میگه
از لحظه لحظه زندگیتون لذت ببرید...یه هندزفری همیشه کنار دستتون باشه و اهنگ هایی که دوستشون دارید رو گوش کنید
بعضی وقتها خودتون یا دوستتون رو به یه شام مفصل تو نقاط دیدنی شهر دعوت کنید.
کوهنوردی خیلی تو روحیه تاثیر داره
خصوصا صبحهای جمعه
دانشجوی دکترا وقتش خیلی پر هست ولی یه تئاتر یا یه فیلم میتونه روح آدم ور جلا بده
البته خودتون استادید و بهتر میدونید ولی اینا به ذهن من رسید
موفق باشید خانم دکتر
یکشنبه 2 خرداد 1395 ساعت 06:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم
صحبت تون رو در مورد استاد راهنما قبول دارم؛ اما بعضی وقتا واقعا نمیشه با برخی افراد کنار اومد. فعلا من مشکل خاصی با استاد راهنمام ندارم، مشکل اصلی افرادی هستن که سیستم اداری دانشکده و دانشگاه رو میچرخونن.
در مورد تفریح، حق با شماست. هفته قبل تهران که بودم، با دوستم یه بار رفتیم پارک و یه بار هم رفتیم باغ ملی گیاه شناسی. کلا روحیه آدم عوض میشه.
نوشته: دیمن از [ ایالات متحده آمریکا ]
http://telegram.me/senfi_uni_iran
لینک شورای صنفی دانشجویان ایران
جمعه 31 اردیبهشت 1395 ساعت 14:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نوشته: ...Loading از [ ایران ]
سلام رسیدن بخیر(:
ان شالله همه چی رفته رفته بهتر و بهتر بشه...
والا تا جایی که من میدونم همچین چیزایی راه کار نداره:))) یه سریا که بیشتر تو اجتماعن و با ادمای زیادی سرو کله میزنن نسبت به بقیه تو بحث و جدل اعصابشون زیاد خورد نمیشه یه سریا هم که کلا ریلکس ان و خونسرد حتی تهدیدشون هم بکنی باز با یه لبخند جوابت رو میدن:)
ادم باید زیاد اهمیت نده و بیخیال باشه همین به نظرم...
+البته اینم که زیاد تو خونه ایدتاثیر گذاره و ادم وقتی یه همچین موردی پیش میاد تازه میفهمه چقد حساس شده(:

++ساعت 5صبح! \: روز خوبی داشته باشین دکتر
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 ساعت 05:14
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم
ممنونم؛ بابت سحرخیزی تون هم تبریک میگم!
سوالتون رو بپرسید، خوشحال میشم که بتونم کمک تون کنم
نوشته: امیرکبیر از [ رومانی ]
سلام و خسته نباشید
کلا اعصاب خورد کردن بیداد میکنه تو دانشگاههای ایران با استادهای بیسواد و پر ادعا. هر چه یکی باسوادتر باشه متواضعتر و افتاده تر هست و برعکسشو کامل میشه درک کرد.
فکر میکنم برای اینکه وزارت علوم هزینه بیش از شش ماه رو پرداخت کنه مقاله ای که ارائه میدین باید اسم استاد راهنما هم باشه. برساس برگه ای که روی دیوار تو سازمان دانشجویان زده بودن. امیدوارم خانم اکبری قبول کند.
سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395 ساعت 23:09
امتیاز: 2 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم.
خانم اکبری که کلا قبول میکنه و میگه به من ربطی نداره و میره تو شورا بررسی میشه و اونا نظر میدن. در کلا ننوشتن اسم استاد راهنمای داخل تخلف محسوب نمیشه برای اینکه خوشبختانه وزارت علوم اخلاق آکادمیک رو قبول داره.
نوشته: زهرا از [ نامشخص ]
موافقم باهات وقتی یه مدت از فصا دور باشی ممکنه نازک نارنجی بشی ولی زیادی هم تو اون فصا باشی ممکنه خشن و افسرده بشی طوریکه خودت دلت واسه خودت تنگ بشه
سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395 ساعت 12:10
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خشن و افسرده رو راست میگید؛ سال سوم دکتری که در تهران بودم، با زخم زبان های دکتر عصبی و کلافه بودم.
نوشته: دیمن از [ ایالات متحده آمریکا ]
واقعا ادم ناراحت میشه. این کارها و چندین مشکل بزرگ دیگه باعث تنگ شدن عرصه و خروج جوانای با استعداد کشورمون شده. آن هم جوانای که تازه در عرصه علم و فنآوری به سطح مناسبی دست پیدا کردن.
از یک طرف این افراد حقشون که علایق علمیشون رو در بالاترین سطح طبق حدیت تا گور دانش بجوی حتی در چین، در تمام دنیا پیگری کنن. از طرفی با این سنگها و خاطرات نه چندان دلنشین مسوولان، آن ایپسیلون احتمال بازگشت به وطن رو هم از بین میبره. خب ما همیشه از وضعیت ضعیف سطح علمی دانشگاه ها و پژوهش کشور نالان هستیم. فکر کنید آن چند نفر پژوهشگر باسواد هم صبرشون رو از دست بدن وضع از اینی که هست بدتر میشه. روزی نیست که اخبار موفقیت هموطن هامون در شاخه های مختلف علمی در جهان به گوش نرسه. ولی آیا این افراد اگر ایران میموندن باز هم این طور شکوفا میشدند؟ یا حداقل اگر زمینه بازگشت و تامین نیازهای این افراد داخل کشور فراهم میشد رتبه علمی کشورمون چقدر در سطح جهان پیشرفت میکرد. انوقت بجای این که صادر کننده دانشجو به جهان باشیم بجای ورود دانشجو از سوریه و اورکینافاسو در جذب دانشجو با مالزی و کشورهای اروپایی رقابت میکردیم جدیدا لینکی توی تلگرام در مورد شورای صنفی دانشجویی کشور دیدم. امیدوارم اینجور تشکلها بتونه نقشی در احقاق حق دانشجویان داشته باشه. متاسفانه دانشجوهای مقطع دکترا در این گونه موارد علمی با وجود مشکل مشترک زیاد با هم ارتباط ندارن. قدرت و اعمال سلیقه بیش از حد و‌خارج از قانون اساتید به نفع وضعیت علمی کشور نیست. در بعضی موارد میشنویم که دانشجوی دکترا به دلیل اختلاف با استاد راهنماچند سال دفاعش عقب افتاده. یا در مقاطع پایینتر دریک درس پیشنیاز چندین بار به عمد مردود شدهو از دست کسی هم کاری ساخته نیست
سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395 ساعت 10:42
امتیاز: 0 1
پاسخ:
متاسفانه از این دست افرادی که مثال زدید، مثل عقب افتادن دفاع و ...، تعداد زیادی رو در فقط در دانشکده خودمون میشناسم.
نوشته: Gemma از [ ایران ]
مگه برای مقاله ها باید از قبل از دفاع به آموزش دانشکده اطلاع داده بشه؟! یعنی مراحلی داره؟!
سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1395 ساعت 00:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این مقاله برای دفاع نیست، بعنوان دستاورد فرصت مطالعاتی است.
نوشته: سمانه از [ ایالات متحده آمریکا ]
سلام!

رسیدن بخیر ;)

تا اونجایی که یادمه پروژه ی فرصت مطالعاتیت در راستای تز دکترات نبود، درسته؟ خب این باعث نمیشه که مقاله ی حاصل از فرصتت به کار دفاع نیاد؟!
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 18:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم
دقیقا همین طوره. این مقاله جزو تزم نیست و برای دفاع هم قابل استفاده نیست.
نوشته: نگار از [ ایران ]
سلام دوست خوبم. تقریبا هر روز به وبت سر میزدم تا ببینم اوضاع احوال چطوره... واقعیتش من به عنوان مخاطب و دوست مجازی هم واقعا دلم میخواد زودتر از این فضای اعصاب خرد کن دانشگاه راحت بشی چون کاملا درکت میکنم .. به عنوان راهی برای پوست کلفت شدن واقعیتش همینه که مدام با مردم و این سیستم اداری سروکار داشته باشی... که البته اعصابتم از نظ ضعیف شدن بی نصیب نمیمونه..به هر حال امیدوارم کارات به خوبی و موفقیت پیش بره. راستی شما فیل تر شکن واسه اندروید سراغ نداری که بتونم با گوشیم برم تو اینترنت.. ببخشید همش ازت سراغ میگیرما. واقعیتش شما رو میدونم به این چیزا خوب واردی میپرسم.به هر حال اگه دااشتین ممنون میشم کمکم کنید یا لینکشو واسم بزارید.
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ساعت 12:40
امتیاز: 0 1
پاسخ:
سلام عزیزم
سای فون و cloud v.p.n. نسبتا خوب هستن.