X
تبلیغات
رایتل

مزه زندگی یک دانشجوی دکتری

خیانت

این روزها واقعا بی پولی رو حس میکنم و بابتش عذاب میکشم. از اینکه یکسره بخوام پول از مامان و بابام بگیرم، خجالت میکشم و از طرفی جایی برای کار پیدا نمیکنم.

راستش دارم به این نتیجه میرسم که برم سراغ انجام پروژه های دانشجویی.....

میدونم که خیانت هست به کشور اما راه دیگه ای نمونده برام.....

این وضعیتم من رو به یاد این جمله میندازه:

"جهان سوم جاییست که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کسی بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد."

(به نظرم از دکتر حسابی است البته اگر جعلی نباشه)


برام دعا کنید

نظرات (24)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: ftmh از [ ایالات متحده آمریکا ]
سلام سمیرا جان امیدوارم حالت خوب باشه
من میخوندمت جسته گریخته ولی دیگه ب کامنت دادن نمیرسید سرم شلوغ بود
در مورد هیات علمی دانشگاههای کوچیک من هم قبول دارم ادم فسیل میشه اما به نظرم اگر دولتی شهرستان باشه می ارزه (نه غیرانتفاعی و آزاد) چون بعدش کم کم میتونی جاب جا بشی و بری دانشگاهاای بالاتر و به صورت موقت نیاز مالی رو هم برطرف میکنه.....
همه مون اکثرا تحقیقات و بیشتر دوست داریم تا تدریس اون هم با دانشجوهای ضعیف یک دانشگاه ضعیف،
ولی در حال حاضر که مشهد هستی ب نظرم اگر موقعیت هیات علمی دانشگاه ازاد پیام نور و یا غیزانتفاعی رو داری از دست نده چون حداقلش نیاز مالی روب رطرف میکنه و حقوق ثابت داری ...
در کنارش میتونی خودت شرکت خصوصی بزنی تو مشهدیک شرکت دانش بنیان... ا....یا در یک شرکتی خصوصی ک م مربوط برشته ات هست شریک شو ......ینجوری همه تمرکزت روی تدریس و دانشجوها نیست و درطول هفته پژوهش هم انجاممیدی ومنبع درامد دوم هم پیدا میکنی

درمورد انجام ونوشتن پایان نامه من هم مثل تو رسیدم به این نقطه متاسفانه بچه ها هم تو خوابگاه انجاممیدادن یکی از بچه های مدیریت پایان نامه نوشت برای برادر دوستش ک دانشگاه ازاد بود پول خوبی هم گرفت...متاسفانه رشته های ما عملی و کاربردی هست و نمیشه تقلب کرد و صرفا تئوری پایان نامه جور کرد واگر نه من خودم سردمدار این کارا میشدم
متاسفانه وعض همه بچه ها همینجوره به جز بند پ دار ها و حرفات کاملا ملموسه
اشکال ازما نبوداشکال از سیستم اموزشی و سیاست های غلط بود ک ب این وعض رسیدیم:( من خودم دیدم خیلیا هیات علمی دانشگاها خوب شدن بدون روند قانونی یا بورس بودن تو دوردکترا ماه بماه حقووق میگرفتن..

ببخشید حرف زدم زیاد براتاروزی موفقیت دارم
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 01:25
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
ممنونم بابت کامنت خوبت
واقعیتش من اصلا نمیخوام بصورت رسمی وارد سیستم آموزشی اینجا بشم؛ دیگه اصلا برام مهم نیست که این شغل میخواد در دانشگاه های دولتی معتبر تهران یا مشهد باشه یا دانشگاه یک روستا!!!
شاید یه وقتی حق التدریس بگیرم، اما از این سیستم به شدت بدم میاد.
در مورد تز نوشتن، واقعیتش به من که رسید، همه خودشون تز شون رو مینویسن و کسی به من نیاز نداشت!!
خارج از شوخی در مورد این موضوع هم همه چیز رو به خدا سپرده بودم و گفته بودم که "خدا خودت میدونی شرایطم رو؛ اگر موردی پیدا بشه واقعا انجام میدم اما اگر فکر میکنی کار درستی نیستی، چیزی سر راهم نزار." به نظرم خدا به این تکه اش عمل کرده و چیزی سر راه من نذاشته!
یادم به اون لطیفه ای افتاد که میگفت:

طرف پشت وانتش نوشته، "خدایا گناهانم رو هم مثل آرزوهام نادیده بگیر"
دمش گرم، عجب تکه ای انداخته به خدا!

ولی واقعا ناشکری نباشه هنوز هم حمایت خدا رو احساس میکنم و بهش امید دارم.
نوشته: به سمانه از [ ایران ]
یعنی شما همونی هستی که یه چند باری از آمریکا نظر میذاشتی؟! یعنی اینقدر زود شش ماه تمم شد و برگشتی؟!
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 15:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سمانه جان با شما هستن!
نوشته: امیرکبیر از [ رومانی ]
سلام

امیدوارم کم پیدا شدنتون به اون خاطر (خیانت) نباشه

به نظر عکس ششم کتابخونه دانشگاه واشنگتن سیاتل باشه:
http://www.asriran.com/fa/news/498623/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%E2%80%8E-%D8%B9%DA%A9%D8%B3
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 15:53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم
نه؛ کلا خبری نیست!
آره؛ عکس کتابخونه UW هست. به نظر من شبیه کتابخونه مدرسه جادوگری فیلم هری پاتر بود
نوشته: سمانه از [ ایران ]
نمی دونم چه جوریه سکیرا! من امکان رفتن به کانادا رو دارم، یعنی منتظر ویزاش هستم، اما این پا و اون پا می کنم که نرم.

می دونی که برای فرصت رفته بودم امریکاف و خیلی هم حالب انگیزناک نبود برام.

من نمی تونم پدر و مادرم رو توی پیری بذارم تنها، و سهمم بشه روزی یکبار از پش یک پنچره ی 4 اینچی دیدنشون.
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به سلامتی و مبارکی
انشاالله درست ترین تصمیم رو بگیری و خدا بهترین چیزها رو سر راهت قرار بده.
نوشته: شبنم75 از [ ایران ]
سلام
چقدر این پست ناامیدکننده بود کلا اونایی که تحصیلات تکمیلی میخونن راضی نیستن بنظرم کاش از همون دوره کارشناسی مرتبط با رشتتون کار هم میکردین حتی با درآمد خیلی کم یا به عنوان کارآموز ....متاسفانه خیلی از موضوعاتی که ما تئوری میخونیم اصلا تو صنعت ایران کاربردی ندارن... ناامید نشین یه مدت به خودتون فرصت بدین تا با آرامش تصمیم بگیرین
جمعه 16 مهر 1395 ساعت 18:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز
متاسفانه خانواده من در زمانی که من لیسانسم رو گرفتم، جزو اونایی بودن که میگفتن درس مهمتره، برای کار کردن همیشه وقت هست..
برای همین من هیچ تجربه کار شرکتی بدست نیاوردم...
همیشه ناامید نیستم اما بعضی وقتا همه چیز یه دفعه با هم هجوم میاره و روی اعصابم راه میره.
یادتون هست یه سال تو اوج ناراحتی بابت استاد مشاور و اینها بود فکر کنم یه شب رفتید روضه.
تهران بودید یادمه. توسل کردید و به کمک امام معصوم کارتون درست شد. این بار هم از آنها کمک بخواهید
بزای منم حسابی دعا کنید
سه‌شنبه 13 مهر 1395 ساعت 15:20
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره؛ اتفاقا این روزها خیلی به یاد اون روزهای قبل میفتم ....
من هم التماس دعا دارم
نوشته: پریسا از [ ایران ]
سلام اطمینان دارم برای خانم دکتر توانمند و پرتلاشی مثل شما روزهای خوبی در پیشه.
مثل همیشه رکاب بزن و فرمون رو بسپار به خدا
دعای خیر ما هم پشت سرتونه نازنین بانو
سه‌شنبه 13 مهر 1395 ساعت 12:10
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم
ممنونم از لطف و انرژی مثبتت
سلام
یه سوال شما الان به خاطر مخالفت مامان تون اینجا وایستادین؟
خوب نمیشه همه با هم برین؟ همکلاسی من با پدر مادرش و برادر ها همه با هم سال 83 رفتن کانادا و اونجا بعد لیسانس کامپیوتر دامپزشکی خوند.آنها هم معلم بودن فکر میکنم
یه پیشنهاد دیگه ببخشید دخالت نباشه جسارتا باز هم شرمنده خوب متیونین با یه آدمی که لیاقت زندگی با شما رو داشته باشه ازدواج کنید و با هم برید تا خانوادتون هم راحت باشند تا حدی.
دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 21:19
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیزم
پدر و مادر من حاضر نیستن اینجا رو ترک کنن و این موضوع کاملا منطقی هست.
در مورد ازدواج هم باید بگم که این موضوع کاملا تحت اختیار و کنترل من نیست که تصمیم بگیرم مثلا فردا ازدواج کنم و پس فردا هم از کشور خارج بشم.
اصلا با اون جمله موافق نیستم....
ایران هم جهان سوم نیست....

پروژه دانشجویی انجام دادن هم همونطور که گفتی، کار بسیار اشتباهیه.
دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 15:05
امتیاز: 0 1
پاسخ:
نوشته: آسمان از [ رومانی ]
سلام سمیرا جان اینکه دوست داری کار پژوهشی انجام بدی عالیه

اگه رشتتون برق یا کامپیوتر هست شما تا کی می تونید دفاع کنید البته لطفا اگه دوست نداشتید جواب ندید
دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 13:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رشته م یه چیزی تو همون مایه هاست.
تا زمانی که اینا به زور ازمون میخوان پول بگیرن، فرصت برای دفاع هست.
نوشته: . از [ ایران ]
سلام
حداقل زمینه کاریتون رو بگین شاید بتونم متون ترجمه و یا پایان نامه ارشد براتون بفرستم.
با آرزوی موفقیت
ممنونم
دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 11:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون از لطف شما.
به همون یکی دو تا از دوستام سپردم.
نوشته: زری از [ ایران ]
ایکاش بتونی یه راهی پیدا کنی برای درس خوندن اونطرف و رفتن.
سمیرا جان من مطمئن هستم سال دیگه همین موقع کلی ثبات و امنیت شغلی و تحصیلی داری و کلی پول تو دست و بالت هست. شک نکن.
دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 09:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم....
نوشته: َAM از [ ایران ]
سلام خانم دکتر. امیدوارم حالتون خوب باشه. همیشه بزرگترین دغدغه زندگیم استقلالی مالی بوده و از سن 21 سالگی دنبال این قضیه بودم. با وجود اینکه از حدود 1-2 سال بعد کاملا مستقل بودم ولی الان واقعا پشیمونم. چرا که تمام این سالها درس الویت دومم بوده و الان از نظر مالی به هیچ جایی هم نرسیدم (از بس تهران مخارجم زیاد بود نتونستم پس انداز کنم) و از نظر تحصیلی هم تقریبا همه هم کلاسیهام رفتن و من فقط موندم. بعضی وقتها فکر میکنم اگر اینهمه برای کار کردن نمی دویدم و هزارتا آزمون و مصاحبه و مصیبت را نکشیده بودم هرچند الان کارمند نبودم ولی بدون شک برای دکتری با فاند قابل ملاحظه ای رفته بودم. (دقیقا شبیه خواهرم) تجربه من میگه یا فقط و فقط کار یا تحصیل بدون ذره ای دغدغه مالی. هرچیزی بین این دوحالت جز هدر رفتن انرژی نیست. بهتره آدم توی سن کم با خودش و خانواده ش در این زمینه تعیین تکلیف کنه. وقتی در آستانه 30 سالگی به 9 سالی که با استرس درس و نگه داشتن کارم و درآمدم گذروندم فکر میکنم میفهمم هیچ چیزی (چه مادی و چه معنوی) جز سختی این سالها توی ذهنم یادگار نمونده.
دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 02:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست خوبم
شعار یا کار یا تحصیل فقط در خارج از کشور جواب میده
نمونه بارز فقط تحصیل در ایران من هستم که الان هیچ کاری بخاطر نداشتن تجربه پیدا نمیکنم
نوشته: امیرکبیر از [ ایران ]
سلام، هر کار خلافی رو میشه با هر دلیلی توجیه کرد. من البته تو شرایط شما نیستم ولی منو بکشن هم از این کارها نمیکنم. انشاالله همه چی درست میشه و سختی ها تموم شه. لطفا سمت این کارها نرید. موفق باشید.
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 23:35
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز
فعلا که از این موضوع هم خبری نیست. برام دعا کنید لطفا.
نوشته: نگار از [ روسیه ]
سلام سمیرا جان.کاملا درکت میکنم منم ارشد دارم از دانشگاه دولتی . دوسال پیش تموم کردم ولی هر چه میگردیم سراغ کار چیری که واقعا درامدش مناسب باشه وعلاقه داشته باشیم پیدا نمیکنم. فعلا دارم کلاسای ترمیک زبان رو میرم ولی واقعا از اینکه برای انجام کارام و کلاسام باید از بابام پول بگیرم خجالت میکشم.. به دکترا خوندن اصلا فکر نمیکنم چون میدونم هرچیم ادامه بدیم وضعیت همینه...امکان مهاجرتم که ندارم. واقعا کلافه شدم.. بعضی دوستام هستند که بعد از فارغ التحصیلی سرکار رفتند ولی همه شون رو میدونم که معرف داشتند... واقعا لجم میگیره بعضی وقتا میگن از بی عرضگیه خودتونه که کار پیدا نمیکنید واقعا انصاف نیست. من به شخصه انصافا در حد توانم جویای کار بودم...اگه تنبل بودیم این درسای به این سختی رو تو دانشگاه سراسری نمیخوندیم!این همه سختی بکش و عمر و جونیتو بزار پای درس و دانشگاه آخرشم این باشه
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 23:31
امتیاز: 0 1
پاسخ:
سلام نگارجان
انشاالله یه روزی برسه که کار دلخواهت رو پیدا کنی.
نوشته: فرشته از [ ایران ]
سلام خانم دکتر شما به هیات علمی فکر میکنید ?ازاد اخر مهر جذب داره 'امسال مهرواردیبهشت هم وزارت علوم جذب داشت از زبانتان هم میتوانید استفاده کنید من خودم دانشجوی ترم دو ازاد حسابداری هستم چندسال هستش دارم علمی کاربردی دانشکده فنی حرفه ای پیام نوارها درس میدم درسته چیزی نداره اما بازم استفاده میکنم منتظرم جامع بدم ارشد هم درس بدم با این وضع گرفتن دانشجوی تکمیلی دکترا خوب مسلما احتیاج دارند خودتون رو?دست کم?نگیرید تازه من تو یک شهر کوچیک خراسان هستم شما که مشهد هستید مراکز آموزشی دانشگاهی زیاد هست ببخشید که جسارت کردم چون از اول خواننده تون بودم جدیت شما رو دیدم نمیدونم با استعدادید مطمئنم فقط دلزده شدید اما فقط دنبالش باشید موفق باشید
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 20:22
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیزم
واقعیتش بعد از تدریس تو دانشگاه های غیرانتفاعی و دیدن سطح علمی بچه ها و کیفیت آموزشی اونجاها حسابی نسبت به تدریس دلزده هستم و کلا سمت هیئت علمی شدن دوست ندارم برم. ترجیح میدم کار تحقیقاتی انجام بدم.
سلام
من فکر می کردم فقط برای آدمهایی بی سوادی مثل من کار نیست ..
شما هم این معضل رو دارین :(((((((((
نه که بی سواد باشم .. معدل الف دانشگاه سراسری هستم
اما فقط تئوری بلدم :( اصلا محل نمیذارن که استخدامم کنند تا با کار واقعی آشنا بشم که :((((((((((((
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 19:53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیزم
متاسفانه معضل بیکاری برای همه هست...
سلام
متاسفانه این پدیده تو تحصیل کرده ها خیلی زیاد شده.
خوب شما چرا هیات علمی جاهایی یک کم سطح پایین نمیشین
مثلا پیام نور ها و یا غیر انتفاعی ها
چند تا از بچه ها مون شدن. مثلا دو تاشون دانشگاه قوچان شدن یکی شون دانشگاه امام رضا شده درسته سطح شاگردها پایین هست ولی از بیکاری که بهتره. یکی از همکلاسی هام هم تو فرصت مطالعاتی که رفت همونجا ازدواج کرد و تو همون دانشگاه کار گرفت. شما نمیشه دوباره برای همون دانشگاه فرصت تون کار کنین و کلا همونجا برین؟حیف شما با این پشتکار و استعداد و وجدان. خدا انشالله مثل همیشه سورپرایز تون کنه و کار مورد علاقه تون رو به دست بیارین. آمین
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 19:23
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
هیئت علمی شدن در جاهای سطح پایین یعنی فسیل شدن...
شاید یکی دو سال اول آدم خوشحال باشه، اما بعد از یکی دو سال میبینه نه تنها بالاتر نمیره بلکه ثابت هم نمی مونه و روز به روز پایین تر میاد...
بعد هم من کلا از تدریس دلزده ام و دوست ندارم سمت اون برگردم. ترجیح میدم کارهای تحقیقاتی انجام بدم...
نوشته: سحر از [ ایران ]
ای وای حرف دل من رو زدید. از بس خجالت می کشم جلوی مامان و بابا نمیدونم چی کار کنم. به خاطر درست نبودن انجام پروژه ها از لحاظ اخلاقی هم وارد این قضیه نشدم. درصورتی که چون پروژه زیاد انجام دادم کاملا واردم و تقریبا می تونم از پس هر پروژه ای توی حیطه ی تخصصی خودم بر بیام اما فکرش رو از سرم بیرون کردم. اما گاهی که برای چیزای کوچیک حتی محتاج پول مامان و بابا میشم خیلی بهش فکر می کنم. کاشکی شرایط اینطوری نبود...
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 19:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعیتش دیگه درست و غلطش رو نمیدونم...
به یکی دو نفر که تو این کارها هستن سپردم، اگر چیزی اومد دستشون به من خبر بدن. البته فعلا بهشون گفتم که اولویتم ترجمه مقالات هست بعد تمرین و تکلیف و فعلا در مورد تز تصمیمی ندارم. به خدا هم گفتم خودت میدونی دیگه که چقدر این در و اون در زدم اما نشد که نشد. همچنین به خدا گفتم اگر واقعا راضی نیستی که این کار رو بکنم، خودت یه کاری چیزی برام جور کن...
من دیگه به آخر خط رسیدم و دیگه کاری ازم برنمیاد. خدا خودش باید دست به کار بشه....
نوشته: بهرام از [ روسیه ]
واقعا وضعیت اشتغال خیلی ناامید کننده س....
یه زمانی منم مثل شما به چشم خیانت نگاه میکردم به این موضوع ولی دیگه بعدش مجبور شدم انجام بدم! با مدرک فوق لیسانس عمران من نمیتونم کار پیدا کنم خیلی جالبه...کار هست ولی درآمدش به ماهی یه تومن هم نمیرسه ولی پروژه دانشجویی برای سطح لیسانس یا پایان نامه ارشد به مراتب کاری پر درآمدتر هست!
فقط کاش یکی پیدا میشد بیاد بگه قراره این وضع یه روزی درست بشه......که تکلیفمون رو مشخص کنیم.
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 17:32
امتیاز: 0 1
پاسخ:
آره واقعا
کاش میدونستیم که این وضع کی درست میشه
نوشته: مینو از [ ایران ]
من میخوام ارشد بخونم،توی یه دانشگاه خوب دولتی تهران که برای دکترا،بورس آلمان رو بگیرم و برم....منم سالهاست بی پول م....
باید بورس می گرفتی و میرفتی سمیرا جان...مخالفت پدر و مادر ،آینده تو رو نمیسازه...ماها هرکاری کنیم عزیزم،بالاخره یک نفر مخالف پیدا میشه...
+پدر من خیلی فقیران و اون و خانواده م بفهمن من میخوام برم،صددرصد مخالف ن اما من روزهای خوب آینده م رو خراب نمیکنم که موافقت افرادی رو جلب کنم که سالهاست در حد سیر کردن شکم،تلاش کردن و راضی ان!
+یه فکر خوبی بکن...از قضاوت بقیه نترس....خدا راهی بهت نشون میده،ازش بخواه....من برات دعا میکنم...بهترینها نصیبت عزیزم
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 15:36
امتیاز: 0 1
پاسخ:
چقدر خوب
من هم گاهی به این موضوع فکر میکنم و منکرش نمیشم...
در مورد اون جمله که گفتی راضی ان، اینجا هم همین وضع رو داریم!! با حقوق بازنشستگی مامان بابا همچنان راضی ان (ته دل راضی نیستن و تو روی ما میگن راضی ان) و به ماها میگن شما زیاده خواه هستین!!!
خوب شد فهمیدم که به زعم مامان بابام تنها من زیاده خواه نیستم
دکتراتو خارج از کشور میخوندی...
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 13:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگر شجاعت ایستادن جلوی مخالفت های پدر و مادرم رو داشتم، قطعا همین کار رو کرده بودم...
نوشته: آسمان از [ رومانی ]
واقعا آدم دلش میسوزه
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 13:29
امتیاز: 0 1
پاسخ:
میفهممت .... من که دیگه دارم فقط به مهاجرت فکر میکنم ...
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 11:42
امتیاز: 0 1
پاسخ:
آخه برای همون مهاجرت هم پول میخواد....
بالاخره باید آدم بلیت بخره تا از این کشور فرار کنه ....