مزه زندگی یک دانشجوی دکتری

التماس دعا

این روزها همچنان مشغله م زیاده و امیدوارم که تا اوایل هفته آینده یه مقدار از بار مسئولیت هام کم بشه و علت اینجا نیامدنم هم بیشتر همین هست.

البته بگذریم که از لحاظ روحی هم اصلا وضعیت مناسبی ندارم و به زور خودم رو مجبور به کار کردن میکنم وگرنه یه اپسیلون انگیزه هم پشتشون نیست. به شدت روی رفتار و گفتار دیگران حساس شده ام، با این حال اصلا حال و حوصله جر و بحث با دیگران رو ندارم و عجیب که همه چیز رو تو خودم میریزم و همین موضوع بیشتر بهم آسیب میزنه. همونطور که گفتم دوست صمیمیم هم داره از کشور خارج میشه و این موضوع واقعا برام رنج آور هست.

دوباره اشتباه هم کردم و به بهانه اینکه میخوام با فراغ خاطر برم تهران، این ترم رو کلاس زبان اسم ننوشتم و برای همین دیگه دلیلی برای بیرون رفتن از خونه ندارم و هفته ای یا ده روز یه بار از خونه میرم بیرون.

بگذریم....

چهارشنبه مامانم همکارانش رو دعوت کرده خونمون جهت عصرانه و واقعیتش من اصلا حوصله شون رو ندارم!! آخر این هفته، یعنی پنجشنبه هم بلیت گرفتم و دارم میرم تهران. اگر تونستم ترجیح میدم که یه چند روزی بیشتر تهران بمونم و یه گردش و تفریح و ولگردی تو خیابون های تهران داشته باشم. واقعا نمیخوام عجله ای برای برگشت داشته باشم. البته یه روز هم باید برم دکتر ف رو ببینم که شهریور از کانادا برگشته. انصافا نمیدونم چرا این دفعه دکتر ف رفتارش بهتر شده، یعنی پشت تلفن دیگه حرف های بی ربط نمیزنه و حتی یه وقتایی حرفاش بوی طرفداری رو هم میده. نمیدونم چی شده اما یه وقتی هم ممکنه که عمق بی انگیزگی من رو حس کرده باشه و برای همین تا این حد تغییر موضع داده. خلاصه این روزا اونقدری بی انگیزه هستم که بعد از خواب 7 ساعته، حوصله تکون خوردن و بیرون اومدن از رختخواب رو ندارم. امیدوارم که این مسافرت یه مقدار من رو سر حال بیاره.

دوستان این روزها بنابردلایلی به شدت به دعای خیر شما محتاجم؛ اگر قابل دونستید، سر نمازهاتون یه یادی از من هم بکنید.

راستی ماجرای نیچر و 58 مقاله رو که تقلب حساب کردن، شنیدید؟ اخیرا نیچر بزرگترین انتشارات پزشکی متوجه موضوع مشکوکی در رابطه با ایمیل های داوران میشه و وقتی سر نخ رو میگیره تا ببینه که ادامه ش به کجا میرسه، میفهمه که اوضاع مقاله های ایران خراب تر از اون حرفاست که فکرش رو بشه کرد و پیرو نیچر، انتشارات اشپرینگر و BMC هم مچ نویسنده های ایرانی رو میگیرن. یه بخشی از مقاله ها که مشکل کپی کردن متن مقاله های خارجی رو داره، اینا به کنار میشه برای خودمون توجیه کنیم که زبان انگلیسی شون ضعیف بوده و نمیدونستن نباید مستقیما کپی کنن. یه بخش دیگه نوشته که مشکلات authorship manipulation داشته که دقیقا نمیدونم منظورشون چی هست (شاید الکی اسم اضافه کردن روی مقاله رو میگن) اما بخش جالب تر ماجرا اون جایی هست که برخی از این مقالات داوری های جعلی داشتن!! یعنی اینکه نویسنده ها داورهایی رو که معرفی میکردن، اسم و رسم شون معتبر بوده اما ایمیلی که برای اونا معرفی میکردن، ایمیلی جعلی بوده و انگار ایمیل های مجله رو به یه نحوی به آدرس دلخواه خودشون ارسال میکردن و بعد هم برای خودشون اکسپت میزدن!!  یعنی وقتی این مورد آخر رو خوندم، داشتم از خنده منفجر میشدم! نکته جالب دیگه این ماجرا اینه که اینا همشون مربوط به پزشکی بودن و عمرا از این کارا سر در نمیارن فقط یه احتمال می مونه و اون اینکه اینا مقالات شون رو به این موسسات خاص برای تضمین اکسپت و چاپ میدادن و اون موسسه ها بودن که این موضوع داوری های جعلی  رو ابداع کرده اند!!

حالا باید منتظر شد و دید که در آینده چند تا از مقاله های رشته های مهندسی لو میرن که اگر لو برن، مطمئنا تعدادشون از 58 تا خیلی خیلی بیشتر خواهد بود.

این وضعیت رو من نتیجه سیاست اشتباه کشور و وزارت علوم برای افزایش تعدد مقالات میدونم و خانه ای که داشتن روی آب بنا میکردن، کم کم در حال فروپاشی است. به نظر شما چند نفر تا حالا با این مقالات دکتری شون رو دفاع کردن و استخدام شدن؟!

پ.ن. گزارش اصلی رو که نیچر منتشر کرده میتونید از اینجا بخونید و لیست مقالات رو هم دانلود کنید. البته امروز تو تلگرام دیدم که یه بنده خدایی زحمت کشیده و اسم تک تک نویسنده های این مقاله ها رو استخراج کرده. بر این اساس یه نفر بوده که اسمش با انتساب به دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله 21 مقاله در بین این 58مقاله داشته؛ یکی دیگه با انتساب به دانشگاه تهران 15 تا مقاله داشته و الی آخر....

نظرات (10)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: من از [ ایران ]
سلام
چه رسوایی بدی! این همه آمار بالا ار مقالات ایرانی ها میدن و اقتخار و امیدواری بعد....جامعه علمی هم چقد آسیب دیده هست....
چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت 23:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
متاسفانه اشتباه کشور درست در همین جایی است که آمار مقالات چاپ شده رو بعنوان افتخار و دستاورد میدونن.
نوشته: هموطن از [ ایران ]
سلام
این مقاله نیچر امیدوارم زنگ خطر برای اساتیدی باشه که دانشجویان یا کارمندهاشون رو در مراکز تحقیقاتی وادار به نوشتن مقالاتی میکنن که خودشون توش هیچ سهمی ندارن ولی حتما باید اسمشون و اسم 120 نفر دیگه که حتی ندیدیشون رو تو مقاله بیارن . محقق بدبخت زحمت میکشه اسم کسایی که اصلا نمیدونیم کی هستن باید تو مقاله بیاد این هم یه جور دزدیه که تو ایران به شدت رایجه .
یا خانوم دکتر فلانی و آقای دکتر بیساری که اصلا تا حالا کار تحقیقی نکرده و حتی روش نوشتن یه پروپوزال را بلد نیست صرفا به سفارش فلانی میاد و محقق بیچاره باید یه پروپوزال کامل در حد تیم ملی به اسم ایشون بنویسه و مراحل ثبتش را هم انجام بده تا این عزیزان یهویی به تریج قباشون بر نخوره . خب برادر من ، خواهر من تو که یک کلینیسین هستی یرو دنبال کلینیکت و تحقیق را بذار واسه محققی که تو را یاد گرفتن پروپوزال نویسی و گرانت گرفتن پیر شده بذار اون هم از این را نون خودشو در بیاره دیگه چرا میخوای لقمه این بنده خدارو هم از دهنش در بیاری .تو پروپوزال و هزار بدبختیش را بکش ولی اسم من استاد فلان دانشگاه توش باشه . امتیازات علمیش و پولش مال من ، بدبختی و بدو بدوهاش مال تو تازه اسمت رو هم توش نمیارن.
شنبه 22 آبان 1395 ساعت 09:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
موافقم
نوشته: هومان از [ ایران ]
سلام سمیرا خانم
1. محتاجیم به دعا. اگه دعای این بنده سراپا تقصیر قبول باشه حتما. حالا چرا گفتم سراپا تقصیر؟! شاید این یه لغت باشه برای شکسته نفسی ولی من اینو با هدفی استفاده کردم. چون فکر میکنم قبول شدن در دوره دکنرا واسه من یه آزمایش و کفاره گناهانم بود تا خدا بهم بفهمونه همش اون جور که خودت فکر میکنی درست نیست و زیاد زور نزن . بهترین سالهای عمرمو گذاشتم سر این قضیه و حالا باید از نو شروع کنم ، سالهایی که اگه کمی درست فکر میکردم الان تو ایران نبودم ولی با این کفاره گناه دو سال شایدم به نوعی سه سال( یه سال قبل قبولی و آماده شدن برای کنکورش و تقلاهای درس خوندن در طول خدمت سربازی) از عمرم رفت.
2. در خصوص تصمیم گرفتن.
فکر نکنین که این تصمیمی راحت برام بوده و چون خوب میدونین قبولی اونم دوره روزانه زحمت زیادی میخواست. و از طرفی در خصوص اطرافیان و خانواده، باید بگم پدر و مادر من هم فرهنگی بودن و انگار راه رستگاری رو فقط از این طریق میدیدن و جو حاکم جوری شد که به سمت سوق پیدا کنم.( تا جایی که یادمه هنوز ترم اول لیسانسم تموم نشده بود مامانم میگفت پسر همکارشون(که البته همکلاسی بودیم و امیرکبیر میخوند) میگه معدلم میخواد فلان بشه تا بدون کنکور ارشد برم) و حالا تا دوره دکترا این مقایسه بازی ها ادامه داشت. یعنی اینجور جو بود. و کسی بهم نگفت به جای این تقلاها بشین یه ماه خوب فکر کن واسه آینده ات که چی کار میخوای بکنی. نمیخوام کسی رو مقصر بدونم و و فقط میخوام شرح بدم داستانو چون نهایت خودم و با اختیار خودم اینو انتخاب کردم ولی خوب محیط هم تاثیر داره.
دیگه نمیخوام برای مردم زندگی کنم و کاری رو که اکثریت انجام میدم رو خوب تلقی کنم. یکی از مشکلاتم عدم ریسک پذیری بود و اینکه دایره دانشگاه و درس خیلی خوبه!!! که بزرگترین اشتباه من بود.
چه آدم در اوج باشه مردم باهاش میگن و چه در قهقراه بدبختی بازم باهاش میگن و حرف پشتشه ازدواج بکنی نکنی بچه دار بشی نشی....همش سوژهایی هست. ولی من دیگه نمیخوام با این جو حرکت کنم. مدت زیادی هم با خودم در تقلام. و اینکه در آزمون جامع و واحدهایی که پاس کردم نفر ورودی خودم بودم یعنی اینکه زحمت کشیدم ولی چه کنیم که هر زحمتی و پیروزی دلیل بر موفقیت و درست بودم اون کار نیست.
3. یکی، اون سالها که میخواستم تصمیم بگیرم دکترا بخونم یا نه بهم یه پند مثلا جمله قصارگفت که به خاطر برداشت اشتباه خودش منم به اشتباه انداخت در حالی هدف این بیت یا جمله در مورد مسائل معنوی و خدا شناسی و عرفان بود. فک کنم از مولانا باشه...دیوانه به آب زد و رد شد......یعنی میخواست بگه زیاد فکر نکن و من احمق با این حرفها خودم رو تو چاه انداختم و حالا کسی نمیگه خرت به چند
4. تا الان که اینارو مینویسم ترامپ جلو هست. خدا به ما رحم کنه.
5. زیاد نوشتم و امیدوارم حوصله خوندن داشته باشین.
چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت 09:50
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز
شماره 2 ای که نوشتید، شرح حال من هم هست؛ پدر و مادر فرهنگی..، مقایسه و چشم و هم چشمی ...
نوشته: خواننوه از [ ایران ]
سلام خانم دکتر من همش فکرمیکنم درگیر ازدواجین.برای همین مساله میگین دعا کنیم یعنی فکرمیکنم براتون خواستگاراومده ودرمراحل اشنایی هستید.درسته؟
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 16:06
امتیاز: 0 1
پاسخ:
سلام دوست عزیزم
از این خبرا نیست؛ مشغله ها و نگرانی هام بیشتر کاری هستن.
نوشته: سحر از [ آلمان ]
سلام سمیرا جان
من همیشه به یادشما هستم و برای شما دعا می کنم. الان هم که سفارش ویژه کردین، بیشتر دعاتون می کنم. ان شاالله کاراتون اونطور که دوست دارین پیش برن و یک دفاع عالی داشته باشین و عاقبت کارتون با شادی و رضایتمندی کامل باشه.
التماس دعا
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 16:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام سحر عزیزم
ممنونم از لطف و مهربونیت
متشکرم
نوشته: الف از [ ایران ]
واقعا متاسف شدم بابت این مقاله های تقلبی... چقدر خجالت آور...
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 12:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقا؛ بسیار خجالت آور بود
نوشته: نگار از [ روسیه ]
سلام دوست خوبم. امیدوارم زودتر این روزهای بی حوصلگی تموم بشه و به اونچه که شایسته ان هستین برسید
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 10:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نگار عزیزم
ممنونم از لطف و مهربونیت
نوشته: هومان از [ ایران ]
سلام سمیرا خانم
من همونیم که با شما صحبت کرده بودم که انصراف بدم یا نه.
نظام آموزشی و به خصوص تحصیلات تکمیلی از پای بست ویران است و افرادی مثل منم رفتن تو این ویرانه ها. راستی من تصمیم راسخم رو گرفتم و نمی خوام ادامه بدم. واقعا حالم خوب شده و مدتها بود خنده به لبم نیومده بود همیشه تشویش داشتم ولی خدا و شکر با این انتخاب وضعیتم خوب شده و دنبال کار هستم ولی حیف از انرژی که صرفش کردم.
هر روز وبلاگتون رو چک میکنم و از متنهاتون لذت میبرم.
سپاس
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 09:27
امتیاز: 0 1
پاسخ:
سلام دوست خوبم
باورتون میشه که به حالتون غبطه میخورم؟!
کاش من هم میتونستم برم انصراف بدم و جون خودم رو آزاد کنم...
اطرافیانم با این موضوع اصلا کنار نمیان..
از این روزهای رهایی لذت ببرید و برای رها شدن من هم دعا کنید اگر قابل می دونید.
نوشته: زهرا از [ ایران ]
ای وای چه رسوایی بزرگی!!!! عجب انسان های ....بودن،هنگ کردم وقتی ندشتتو خوندم واقعا عاقبت جامعه ما چی میخاد بشه؟!
راستی بنظرم بری تهران ازینرو به اون رو بشی.کاش منم تهران بودم و درخیابون گردی ها باهات شریک میشدم.دلم بس دلتنگ تفریحه... میدونم بزودی نوشته هات پرانگیزه و باروحیه مثل روزای فرصتت میشه.همون موقعهایی که من بی انگیزه و کم روحیه بودم با خوندن روزانه هات انرژی میگرفتم
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 07:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم
منم دلم بدجوری هوای اون روزا رو کرده، اون روزها وقتی خودم چهره خودم رو تو آینه میدیدم، پر از انرژی میشدم اما این روزها دقیقا برعکسه همه چیز.
با این حال همچنان به لطف خدای بزرگ امیدوارم..
نوشته: G از [ ایران ]
البته فکر نکنم واقعاً موضوع به این وخامت بوده باشه، اما اگر بعضی موارد اینطوری هم پیدا بشه، دور از انتظار نیست وقتی کس دیگه ای برای دانشجو مقاله رو بنویسه و اکسپت بگیره....
کسی خودش نمیاد این اشتباه رو انجام بده، اما مؤسسات رو نمی دونم، چون از نزدیک با این نوع موسسات آشنایی ندارم....
در هر حال متأسفم برای وجود مؤسساتی که توی روز روشن تبلیغ انجام مقاله و پایان نامه برای دانشجویان رو می کنند و کسی هم جلوشون رو نمیگیره!
واقعاً کارهای علمی کشور با این عمل این نوع مؤسسات زیر سوال میره و باید یه فکر اساسی به حالش بکنند....
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 01:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقا به همون وخامت بوده و شاید بدتر؛ باید لینک اصلی خبر رو در سایت نیچر مشاهده میکردید.
در مورد اعتبار هم موافقم؛ در این وضعیت خشک و تر همه با هم می سوزند.