X
تبلیغات
زولا

مزه زندگی یک دانشجوی دکتری

لیست یادداشت‌ها rss

  • 28 فوریه (سه‌شنبه 10 اسفند 1395 12:33)
    امروز 28 فوریه است؛ دو سال پیش در چنین روزی من سیاتل رو با یه عالمه خاطره ترک کردم. عمر آدمیزاد چقدر زود میگذره.
  • خوب، بد، جلف (پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 11:02)
    دوستان آیا این فیلم رو دیدید؟ راضی بودید؟ بعدانوشت. امروز، 3 اسفند، من و خواهرم و یکی از دوستان رفتیم و این فیلم رو دیدیم. اگر جزو دسته افراد علاقمند به فیلمهای معناگرا و آموزنده، نیستین دیدن این فیلم رو حتما بهتون توصیه میکنم. کلی با فیلم با صدای بلند خندیدیم. اگر کسی من رو دوباره به دیدن این فیلم دعوت کنه، حتما...
  • من و Cytoscape (دوشنبه 25 بهمن 1395 21:17)
    این چند روز اخیر درگیر رویژن مقاله Chetan هستم که بیچاره م کرده. علت هم اینه که براش باید از نرم افزار Cytoscape استفاده کنم که معلوم نیست به چه شکل نوشتنش که کل حافظه سیستم رو اشغال میکنه در حالی که پردازش سنگینی هم باهاش ندارم. این اشغال شدن حافظه هم موجب میشه که برنامه یه دفعه ای بسته بشه. برای همین من قبل از اجرای...
  • خیلی ناراحتم (پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 01:39)
    بچه ها با این فرمانی که ترامپ امضا کرده مبنی بر جلوگیری از ورود افراد هفت کشور مسلمان که ما هم جزو اونا هستیم، بدجوری ناراحتم؛ نه برای خودم بلکه برای دوستانم که اونجا هستن. ): الان بین بچه ها حرف هست که اونایی هم که ویزای مولتیپل دارن، از آمریکا خارج نشن چرا که موقع برگشت ممکنه راهشون ندن. ): بعدانوشت. متاسفانه این...
  • گاوم زاییده! (شنبه 2 بهمن 1395 00:52)
    الان متوجه شدم که در برنامه ای که چندی قبل با کلی مشقت نوشته بودم و بعد مدت زمان بسیار زیادی رو صرف خطایابی و خطاهای احتمالیش کرده بودم، یه حالت رو در نظر نگرفتم اصلا! فعلا که کلا هنگ کردم و اصلا نمیدونم چجوری میتونم اون حالت رو پیاده کنم، چه رسد به اینکه بفهمم چجوری باید کد اون برنامه رو درست کنم! به نظر میرسه که کلا...
  • فرهنگ یک جامعه چطور ارتقا پیدا میکنه؟ (پنج‌شنبه 30 دی 1395 20:47)
    امروز با بهت و ناراحتی لحظه فرو ریختن ساختمون پلاسکو رو نگاه کردم؛ فیلمی که من دیدم مربوط به شبکه خبر بود، در حالی که مجری برنامه از گزارشگر حاضر در صحنه سوال میپرسید، دوربین یه لحظه از روی چهره گزارشگر به سمت ساختمون چرخید تا شعله های آتش رو نشون بده اما انگار همه چیز با هم هماهنگ شده بود تا لحظه فرو ریختن ساختمون...
  • اجرای برنامه روی کلاستر (چهارشنبه 29 دی 1395 02:18)
    بالاخره مشکل ارتباطم با کلاستر و اجرای برنامه روی اون رفع شد!! وقتی بعد از تلاش چند روزه تونستم از اجرای یه برنامه تست روی کلاستر نتیجه بگیرم، کلی ذوق کردم!! دسترسی به کلاستر و کار با اون به معنای گشوده شدن دری بزرگ بر روی تحقیقات و پروژه هام هست. نکته جالب این موضوع اینه که من این چند روز اخیر به خاطر یکی از پروژه...
  • انواع مختلف مشغله (پنج‌شنبه 23 دی 1395 00:29)
    این روزها در ادامه روزای قبل همچنان مشغولم اما اوضاع عالی نیست. در مورد پروژه Chetan، دکتر ش هم مطمئن نیست که چطوری میشه به کامنت بی سر و ته داور مقاله جواب بدیم و از طرفی چیزی که داور گفته، نرم افزارش موجود نیست. سر این موضوع من یه جورایی واقعا نگرانم برای اینکه گویا دکتر ش هم سرش این روزا شلوغه و دیر به دیر جواب...
  • آیا هنوز فکر میکنید ما خوش شانسیم؟؟!! (یکشنبه 19 دی 1395 01:24)
    تا دیشب اوقات فراغتم نسبتا زیاد بود اما از دیشب با ایمیل Chetan که باید برای رویژن مقاله کاری انجام بدیم و پرسش دکتر ش در مورد انجام یه کار که قرار بود من انجام بدم و همچنین پروژه ترکیبی پایتون، متلب و R، همه چیز دگرگون شده است. در مورد مقاله Chetan، یکی از داورها یه کامنت بی سر و ته داده که صدای Chetan و دکتر ش در...
  • قاطی کردن سه زبان برنامه نویسی (پنج‌شنبه 9 دی 1395 02:32)
    این چند وقت گذشته حسابی گرفتار بودم و خوشبختانه اوضاع در حال حاضر با دعای خیر شما عزیزان به روال عادیش برگشته. راستی هفته قبل هم به حرم امام رضا(ع) رفتم و نایب الزیاره همگی بودم. دوباره ترم زبان ثبت نام کردم تا دلیلی برای بیرون رفتن از خونه داشته باشم. البته این وسط دو ترم هم جهشی زدم!! علت جهشی زدنم هم اینه که ترم...
  • التماس دعای بسیار (سه‌شنبه 30 آذر 1395 01:22)
    این روزها حسابی زندگیم در هم گره خورده و کلا رو فرم نیستم. شرایط هم اصلا بگونه ای نیست که بخوام یا بتونم با کسی درددل کنم تا شاید سبک بشم. التماس دعا دارم ازتون.
  • دعانویس (یکشنبه 28 آذر 1395 19:14)
    این روزها یه مقدار مشغله ها و حواشی جانبی زندگی وقتم رو پر کرده که خیلی نمیرسم بیام اینجا سر بزنم. البته سریال دیدن هم جزو این مشغله هاست که در شرایط فعلی تفریح خوبی محسوب میشه. روز جمعه برای نهار خونمون مهمون داشتیم (خاله هام بودن) که تا ساعت 9 شب اینجا بودن. البته من کار خاصی نداشتم و برای همین برای زیاد موندن شون...
  • تیرم به سنگ خورد (پنج‌شنبه 18 آذر 1395 00:04)
    بالاخره بعد از سه چهار روز تقریبا فهمیدم که Github چجوری کار میکنه و من چطور میتونم ازش استفاده کنم اما همچنان سر زبان Python گیر هستم. به مسئول پروژه گفتم چون یه بخش پروژه با R هست، میخوای اون تکه رو هم با R بنویسم؟ میگه نه! باید با Python باشه چون برای فلان بخش که در آینده میخوایم کار کنیم، Python قویتره. خلاصه برای...
  • GitHub و Python (دوشنبه 15 آذر 1395 01:43)
    این چند روز اخیر مسافر داشتیم و من هم یه سری مشغله های پیش بینی نشده داشتم و برای همین اینجا نیامدم. در مورد اون فایلی رو که اطلاعاتش رو از دست داده بودم، باید بگم که متاسفانه نتونستم اون رو از طریق افرادی که فایل باهاشون به اشتراک گذاشته شده بود، پیدا کنم چون DropBox اونا هم Sync شده بود و به اطلاعات قبلی دسترسی...
  • گم شدن اطلاعات یک فایل (پنج‌شنبه 11 آذر 1395 00:52)
    الان متوجه شدم که یه فایل کد تو یکی از پروژه ها خالیه!! آخرین آپدیتش هم مربوط به 29 اکتبر بوده و چون اکانت من در DropBox بیسیک هست، فقط به نسخه های قبلی فایل که در 30 روز قبل بوده، دسترسی دارم که برای این فایل میشه هیچی!! این فایل، فایل اصلی برنامه بوده و الان شرایط من نزدیک به گریه است!! فعلا از یکی دو نفر که فولدر...
  • یه سریال جدید (دوشنبه 8 آذر 1395 00:41)
    این یکی دو روز بنا بر دلایلی که باعث و بانیش هم خودم بودم، تو خونه آشوب به پا شده و البته خودم هم بسیار متاثر از این جو شدم تا جایی که ظهر به خدا گفتم کاش من رو خلق نکرده بودی یا تو که میدونستی تو این کشور قراره به دنیا بیام، من رو مرد خلق میکردی نه زن!! بگذریم.... این چند روز اخیر بابت proofread یکی از مقالات بسیار...
  • یه پست طولانی (پنج‌شنبه 4 آذر 1395 02:07)
    من دوشنبه عصر برگشتم مشهد که البته به سرماهای استخوان سوز مشهد رسیدم. نتیجه تهران رفتن من این بود: 1- فرازی از مکالمه من با دکتر ف (استاد راهنما): دکتر ف (در حالتی که میخواد آدم رو استرسی کنه) : دو سه تا مقاله دیگه بفرست تا بالاخره یکیش زودتر اکسپت بشه و دفاع کنی. من (در حالت بی خیالی): دفاع کنم یا نکنم، چه فرقی...
  • حالم بهتر شده (پنج‌شنبه 27 آبان 1395 00:04)
    ممنون از همه دوستای خوبم که برای پست قبلیم کلی کامنت دلگرم کننده گذاشتید. اونا رو کم کم جواب میدن چون تعدادشون بالاست. خوشبختانه اون روز بعد از نوشتن اون پست و نیمساعت اشک ریختن، سنگینی دلم کم شد و بعدش نشستم سر کار و زندگیم. دیروز به هوای اینکه میخوام برم دکتر م رو ببینم، یه کمی تهران گردی کردم و البته دکتر م رو هم...
  • درخواست کمک (دوشنبه 24 آبان 1395 14:36)
    من چند روزی هست که اومدم تهران و مدام در حال اینور اونور رفتن دنبال انجام دادن یه سری کار بودم. دیروز عصر هم رفتم تئاتر و بعدش هم خودم رو به یه بلال داغ مهمون کردم. امروز هم با اون دوستم که داره میره آمریکا قرار داشتم و خداحافظی کردیم. راستش از لحاظ روحی بهتر که نشدم هیچ، داغون تر هم شدم و الان هم تنهایی تو آزمایشگاه...
  • آشنایی با جدیدترین روش تقلب در مقالات به سبک ایرانی (چهارشنبه 19 آبان 1395 09:05)
    امروز در صفحه مجله معتبر 4OR (فصلنامه تحقیق در عملیات) که توسط Springer منتشر می‌شود، متوجه این مطلب تأسف‌بار شدم. قصه از این قرار است. مجله یک مقاله‌ای منتسب به اقتصاددانی مشهور از آلمان (فرض کنیم XXX) دریافت می‌کند که با ایمیل یاهو ارسال شده است. سردبیر مجله به دلیل نوع ایمیل و تفاوت جدی موضوع مقاله با زمینه کاری...
  • از همه جا و همه چیز (چهارشنبه 19 آبان 1395 01:19)
    موضوعات یه مقدار پراکنده هستن و سر جمع کردنشن سخته برای همین با شماره می نویسم: 1- سمیه جان از لطف و مهربونیت سپاسگزارم. 2- یکی از مسئولین دانشگاه تهران گفته که بیشتر اون مقالات مشکل دار مال دانشکده دامپزشکی بوده و بعد بر اون اساس کشف کردن که یه موسسه انتشار مقاله با نویسنده ها قرارداد داشته و این کار رو انجام میداده...
  • التماس دعا (دوشنبه 17 آبان 1395 00:43)
    این روزها همچنان مشغله م زیاده و امیدوارم که تا اوایل هفته آینده یه مقدار از بار مسئولیت هام کم بشه و علت اینجا نیامدنم هم بیشتر همین هست. البته بگذریم که از لحاظ روحی هم اصلا وضعیت مناسبی ندارم و به زور خودم رو مجبور به کار کردن میکنم وگرنه یه اپسیلون انگیزه هم پشتشون نیست. به شدت روی رفتار و گفتار دیگران حساس شده...
  • خبرای خوب در مورد یکی از دوستام (پنج‌شنبه 6 آبان 1395 01:16)
    بنابر دلایلی دوباره پیک کاری من به اوج رسیده؛ یه روز از دنده راست بلند میشم و خوشحالم، یه روز هم از دنده چپ بلند میشم و حوصله سر به سر گذاشتن با دیگران رو ندارم. همین الان دو سه تا خبر خوب در مورد یکی از دوستام شنیدم که واقعا خوشحالم کرد. با این حال، ته دلم ناراحتم برای اینکه اون هم داره از کشور میره. دو تا کار هست که...
  • زندگی عادی در جریان هست (چهارشنبه 5 آبان 1395 00:56)
    تو پست قبل گفتم که یکی من رو داره میپیچونه و حرص میده و حالا یه نفر سوم اومده وسط ماجرا، یادتونه؟ بعد از پیدا شدن سر و کله نفر سوم، من دو روزی همه چیز رو مسکوت گذاشتم اما بعدش دیدم که ساکت موندن من به رابطه من با اون شخص سوم آسیب میرسونه و اصلا انصاف نیست و از طرفی با خودم گفتم مطمئنا اون شخص خیلی گرفتاره که برای این...
  • فرصتی برای انتقام.... (چهارشنبه 28 مهر 1395 01:36)
    یه بنده خدایی یه ماهی هست که بدجوری من رو سر کار گذاشته و جوابم رو نمیده!!! البته میدونم که قصد بی احترامی نداره و مطمئنا مشکلی یا گرفتاری چیزی داره که حتی فرصت فرستادن یه تکست رو هم نداره؛ به هرحال این روزها از دستش نسبتا عصبانی هستم چون حداقل میتونه یه پاسخ بده و بگه مثلا ده روز دیگه یا یه ماه دیگه به این مسئله...
  • چرا باید اینجا باشم؟! (شنبه 24 مهر 1395 11:47)
    این روزها نمیدونم خدا داره چکار میکنه؛ یه دفعه من رو با سرعت نور جابجا میکنه که من کلی ذوق میکنم اما وقتی به خودم میام که من رو میکوبونه به یه در بسته یا دیوار!! واقعا خسته ام، خیلی خسته! نهایتش رو اصلا نمیتونید درک کنید. یه وقتی به خدا میگم اگر تو این دنیای به این بزرگی یه جای کوچیک هم برای من نداری، چرا اصلا من باید...
  • اشتباه تایپی پشت مانتو (جمعه 23 مهر 1395 01:06)
    الان یه چیزی یادم اومد که یکی دو هفته قبل میخواستم بنویسم اما فراموش کرده بودم و الان تازه میخوام بنویسم. بچه ها این مانتوهایی که پشتش انگلیسی رو نوشته دیدین؟ (حتما دیدین، چرا میپرسم؟!) بعضی هاش تقریبا نوشته بلندی داره؛ یکیش رو در حالی که نفر جلویی من داشت راه میرفت و مدام تکون میخورد، به سختی خوندم. مضمونش یه چیزی تو...
  • یادآوری نقاط مثبت یا نقاط منفی؟! (دوشنبه 19 مهر 1395 12:32)
    این یکی دو روز اخیر یه سری اتفاقاتی افتاده که دوباره بساط حسرت خوردن من رو فراهم کرده. حسرت خوردن به اینکه چرا بعضی از ما ایرانی ها اینقدر قدرنشناس و منفی هستیم؟! هیچوقت نقاط مثبت کسی رو به زبان نمیاریم و فقط منتظریم تا نقطه منفی یکی رو پیدا کنیم و از همون جا بهش ضربه بزنیم و بهش بگیم تو هیچی نیستی! نمود این فرهنگ...
  • خیانت (یکشنبه 11 مهر 1395 11:36)
    این روزها واقعا بی پولی رو حس میکنم و بابتش عذاب میکشم. از اینکه یکسره بخوام پول از مامان و بابام بگیرم، خجالت میکشم و از طرفی جایی برای کار پیدا نمیکنم. راستش دارم به این نتیجه میرسم که برم سراغ انجام پروژه های دانشجویی..... میدونم که خیانت هست به کشور اما راه دیگه ای نمونده برام..... این وضعیتم من رو به یاد این جمله...
  • دلم دریا میخواد (چهارشنبه 7 مهر 1395 12:52)
    این روزها این مشغله های جورواجور حسابی خسته م کرده. دلم میخواد همه چی یه دفعه ای تموم بشه و من با خیال راحت برم مسافرت یه جایی که دریا داره و کنار دریا بشینم و ساعت ها بهش زل بزنم بدون اینکه نگران زنگ موبایل باشم، یا رسیدن ایمیل، یا رسیدن فلان ددلاین. ذهنم خیلی خسته است برای اینکه چندین چیز رو باید با هم پیش ببرم و...
1 2 3 4 5 ... 7 >>