سلام دوستان عزیزم
سال نو رو به همگی تبریک میگم و امیدوارم که ایام تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه.
بالاخره بعد از یک هفته اینترنت درست و حسابی پیدا کردم و این پست رو با موبایل دارم مینویسم. جاتون خالی هوای جنوب خوبه، البته یه روزایی هم گرمه که کولر گازی جبران گرمی هوا رو میکنه!! امسال با پافشاری من رفتیم بخش سرگرمی های آبی بوشهر و علی رغم مخالفت مامان، من و خواهرم سوار جت اسکی شدیم. مامان خیلی نگران بود که تو آب بیفتیم که خوشبختانه اینطور نشد و من و خواهرم از پسِش بر اومدیم.
یه روز هم رفتیم گشت دریایی با لنج که بیشتر از اینکه گشت دریایی باشه، مراسم عروسی بود چون موسیقی زنده داشتن و آقایون هم اون وسط میرقصیدن! بهر طریق، اونجا هم خیلی خوش گذشت، جاتون خالی.
هر از گاهی که خسته نبودم یا کمتر خسته بودم، شب تا صبح که همه خواب بودن، من بیدار موندم و روی پروژه دکتر ش کار کردم و اطلاعات رو با هزار مکافات با اینترنت همراه اول فرستادم. با این حال از دکترش و Ian هیچ خبری نیست و هیچ فایلی روی dropbox آپدیت نشده؛ به نظر میرسه دکتر ش همه چیز رو گذاشته برای وقتی که من برگشتم!! خداییش بی انصافیه، من کلی کار برای برگشتم برنامه ریزی کرده بودم و الان دوباره این پروژه جفت پا میاد وسط کارهای خودم!
بگذریم....
تا دو سه روز آینده انشاالله برمیگردیم، امیدوارم که بعد از برگشت، سریع بتونم کارهام رو روبراه کنم.
امروز روز آخر سال بود و من هم یه عالمه کار داشتم. از تعویض باتری ساعت و خرید شیرینی گرفته تا جمع و جور کردن وسایل سفر و شستشوهای روز آخر سال و البته چیدن سفره هفت سین! بغیر از اینا اون پروژه دکتر ش هم که کلا مونده!!!
دیروز به Ian ایمیل زدم که دیتا رو به شکل فلان بفرست، تمام دیتاهای خام رو به همراه کد اولیه اش که بدون کامنت نوشته، برام فرستاده با حجم 150 مگابایت!!! یعنی موندم دکتر ش این رو از کجا پیدا کرده آورده وسط پروژه پیاده کرده؟!! (خودم حدس میزنم که از تو لپ لپ یا تخم مرغ شانسی بوده
)
عصر دو سه ساعت وقت پیدا کردم، اومدم فایل های Ian رو چک کردم، میبینم که تعداد نمونه ها به شکل غیرعادی کم هست (زیر 10 نمونه). برای دکتر ش و Ian ایمیل فرستادم که یکی به من جواب بده، نتایج بدست آمده با این دیتاها معتبر هست؟ Ian اومده برای من نوشته که به شکل های دیگه میشه اونها رو تحلیل کرد و نکته جالب پیشنهادش هم اینه که تعداد داده ها در تحلیل های پیشنهادی اون به 6 تا میرسه!! برای همینه که میگم دکتر ش Ian رو از تو لپ لپ پیدا کرده!
حالا این وسط که من و Ian داریم بحث میکنیم (over email)، هیچ خبری از دکتر ش نیست. یعنی گذاشته تا لحظه آخر روز یکشنبه تو تعطیلات باشه و هر از گاهی ایمیل هاش رو روی موبایل چک میکنه و کاملا خوشحال، به هر کدوم دلش خواست، جواب میده! تازه صبح دیدم که برای من در جواب یکی از ایمیل ها که دو بار برای یادآوری فرستادم، نوشته حواست باشه که همه چیزای لازم برای پروژه رو آماده کنی، بعد بری vacation!!! البته بماند که من هم براش نوشتم، تمام تلاشم رو میکنم اما فکر نکنم تموم بشه، با این حال در vacation (!!) سعی میکنم که بقیه رو انجام بدم و البته عصای دستتون باشم!!
عصای دست رو غلو نکردم، خداییش سر مقاله های قبلی، هفته آخر من و دکتر ش بصورت شیفتی کار میکردیم، یعنی اون هر جا رو که فکر میکرد مشکل داره، درست میکرد یا کامنت برای من میذاشت، بعد که میخواست بخوابه، به من ایمیل میزد و میگفت که کجاها مشکل داره که در مدتی که اون خواب هست، من درستش کنم. خب تمام اینا در محیط LaTex بود، حالا این وسط Ian که LaTex نمیدونه چی هست، چجوری میخواد کمک دست دکتر ش باشه؟! مگر اینکه از 10 روز قبل با تذکر دکتر ش رفته باشه LaTex یاد گرفته باشه.
خلاصه هم دلم برای کارهای این پروژه جوش میزنه و هم برای اسباب زندگی ریخته شده در وسط اتاق. سفره هفت سین رو بالاخره چیدم و با توجه به اینکه الان ساعت 2 هست، اصلا مطمئن نیستم که بتونم برای سال تحویل بیدار بشم!
پ.ن 1. دکتر ش بنده خدا فکر میکنه ایران مثل آمریکاست که دانشجوهای دکتری بتونن یه زمانی رو به vacation اختصاص بِدَن و اصلا کار نکنن. نمیدونه که ماها کلا تو سیکل باطل و بیهوده میچرخیم و بخاطر همین سیکل هست که به اندازه به میزان تلاشی که میکنیم، نتیجه ای نمیگیریم!!
پ. ن 2. سال نو رو بهتون تبریک میگم. امیدوارم که سال 95 بهترین سال زندگی تون باشه و اتفاقات بزرگ و دوست داشتنی تو زندگی تون رخ بده.
پ.ن 3. موقع چیدن سفره هفت سین اینقدر قاطی بودم که وقتی داشتم روی آینه سفره هفت سین عدد سال رو می نوشتم، نوشتم 1394!! داداشم این گاف رو فهمید!

بعدانوشت. چقدر احتمال داره که یه سایت بزرگ خارجی مثل TCGA بترکه و بالا نیاد؟! فکر میکنم در حد 1% باشه و دقیقا همین امشب که من کلی میخوام ازش داده بگیرم، اون 1% اتفاق افتاد!!
البته مهم نیست، بهتر!! به همین بهانه حداقل تو مسافرت مجبور نمیشم که در مورد اون پروژه دیگه هم مغزم رو بکار بندازم!!
تازه میخوام برم بوشهر، کلی فسفر بگیرم برگردم!!

این چند روز حسابی گرفتار بودم و نتونستم بیام اینجا و البته سوالات دوستان رو هم نتونستم جواب بدم؛ انشاالله سعی میکنم تا یکی دو روز آینده جواب بدم.
شنبه که رفتم کلاس زبان؛ برای اون جلسه تکلیف اختیاری داده بود که خلاصه یه فیلم سینمایی رو که دیدیم بنویسیم. از اونجایی که خیلی سرم شلوغ بود تا روز شنبه هیچ کاری نکردم اما ساعت 4 عصر خودم رو ملزم به نوشتن کردم اون هم در مدت کمتر از 30 دقیقه. خلاصه همون فیلم Now is good رو نوشتم که قبلا براتون تعریف کرده بودم.
اون روز معلم مون سر کلاس مستند Hubble 3D رو گذاشت؛ به نظرم فوق العاده بود. من روی لپ تاپ تو خونه کاملش رو دیدم اما فکر کنم دیدنش توی شب روی LED بزرگ خونه خیلی هیجان انگیز باشه. این مستند در مورد تلسکوپ هابل هست و آخرین مرتبه ای که فضانوردها برای تعمیر اون در سال 2009 رفتن فضا؛ البته بعدش فیلم و تصاویر شگفت انگیزی از فضا رو نشون میده که واقعا فوق العاده هستن. دیدن این مستند رو در فضای تاریک روی LED یعنی با آخرین کیفیت تصویر بهتون اکیدا توصیه میکنم.
بعد از اون یه مقدار با معلم مون صحبت کردیم و ازش در مورد تقویت مکالمه سوال کردیم. در جواب سوالمون ازمون پرسید که روزی چند ساعت در خونه با خودتون انگلیسی حرف میزنید؟ هیچکسی این کار رو نمیکرد و اون هم بهمون توصیه کرد که این کار رو حتما بکنیم. از طرفی در مورد تقویت زبان از طریق فیلم، میگفت بهترین فیلم ها مستندها هستن، بعد اخبار و بعد فیلم های سینمایی. سریال ها رو خیلی توصیه نمیکرد چون میگفت که ریتم شون یکی هست و شما با صدای یه مجموعه از افراد بایاس میشید.
یکشنبه رو که کامل خونه بودم، دوشنبه شب (یعنی دیشب) به همراه خانواده رفتیم حرم که جاتون خالی حسابی خلوت بود. امروز اول صبح ساعت 8:30، خمیازه کشان رفتیم دندانپزشکی و اون دندون عقلم رو که خراب بود و داشت اذیت میکرد کشیدم. بعد از برگشت دو سه ساعتی خوابیدم و بعدش روبراه شدم اما اصلا حس کار کردم ندارم!! امشب هم چهارشنبه سوری است و ما میریم خونه خالم. هم دلم برای کارهای مونده جوش میزنه و هم اینکه تنبلیم میکنه. دکتر ش هم مثل اینکه مسافرت هست و ازش خبری نیست.
بعدانوشت (بامداد پنجشنبه). سه شنبه شب بدلیل بارون شدید نرفتیم خونه خالم چون عملا نمی تونستیم آتیش روشن کنیم. از صبح کار خاصی نکرده ام چون استخوان فکم درد میکنه. قرص مسکن خوردم ولی هنوز اثر نکرده و با وجود این درد نمیتونم تمرکز کنم.
میتینگ امشب هم برگزار شد و من برعکس دفعه قبل دستم پر بود و از صبح دو سه تا شکل درست و حسابی تولید کرده بودم. با این حال الان احساس خوبی ندارم
اون هم به این دلیل هست که دکتر ش میخواد یه بخش بزرگی از مقاله رو بعلت اینکه تعداد صفحات رو خیلی زیاد کرده، حذف کنه؛ البته کارش منطقی هست و من موافقم باهاش اما مسئله من در مورد اون بخش اینه که من برای نوشتن اون بخش خیلی خیلی وقت صرف کردم و زحمت کشیدم. میدونید اینکه شما روی یه موضوعی وقت زیادی صرف کنید و بعدش نتیجه ای حاصل نشه، دردناکه. بهر طریق فعلا که اون بخش قراره حذف بشه و در حال حاضر تصمیم درستی هست. از طرفی دکتر ش ازم خواست که دو سه تا شکل دیگه رو تا دو روز دیگه حتما آماده کنم. آماده کردن شکل ها خیلی زمانبر نیست اما من فعلا حوصله شون رو ندارم. این پروژه کل زندگی و برنامه م رو بهم زده
. اصلا نمی تونم به کارهای شخصیم برسم؛ کلا مقاله ددلاین دار خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر است!
پ.ن 1. امروز عصر برای کشیدن دندون نرفتم چون یه مقدار سرماخوردگی دارم و ترسیدم کل سیستم بدنم بهم بریزه و البته بخاطر میتینگ امروز خیلی هم کار داشتم.
پ.ن 2. الان که دارم بیشتر فکر میکنم، به این نتیجه میرسم که بعد از ارسال اون مقاله ددلاین دار، با اون بخش حذف شده از مقاله، میشه یه مقاله دیگه تولید کرد! البته اگر بقیه راضی به انجام این کار باشن.
پ.ن 3. دیشب از دست Ian خیلی عصبانی بودم؛ گویا LaTex نداره و متن ها رو تو فایل text مینویسه. دیروز عصر اولش فایل Text رو فرستاد و همین! من هم در جواب ایمیلش که البته دکتر ش هم Cc بود، براش نوشتم که پیدا کردن قسمت های جدیدی که نوشتی برای من سخته، تو فایل Tex واردشون کن. بعد که تو فایل Tex وارد کرده، برای کامپایلش گیر کردم! یعنی چند تا خطا داشت و یکی یکی برطرف کردم. بعد فرمت متن مشکل داشت و نصفه و نیمه درستشون کردم. خیلی لجم در اومده بود اما از طرفی نمیدونستم چجوری بهش بگم که LaTex رو نصب کنه بطوری که بهش بی احترامی هم نکرده باشم تا دیگه من رو بیشتر حرص نده. آخرش به دکتر ش ایمیل زدم و ماجرا رو بهش گفتم و ازش خواهش کردم که به Ian یه جوری بگه که LaTex رو نصب کنه و با اون کار کنه. دکتر ش هم برام نوشت که بهش میگم اما شاید LaTex بلد نیست و براش سخته؛ اگر اینطور باشه، در این برهه زمانی ما فرصت نداریم که بهش LaTex یاد بدیم. امروز وقتی اسکایپ رو شروع کردیم، جمله آخر دکتر ش و Ian در مورد LaTex بود، امیدوارم که Ian با LaTex مشکلی نداشته باشه و این بحث تنظیم فرمت از دوش من برداشته بشه.
پ.ن 4. با نوشتن این پست و البته با فکر جدیدم در پی نوشت 2، یه مقدار اخلاقم سر جاش اومد!
احتمالا یه قسمت دیگه از Community رو میبینم و دوباره برمیگردم سرِ کارم!
بعدانوشت (ساعت 3:40 بامداد). تولید شکل های اولیه رو تموم کردم. مابقی این تکه خیلی کاری نداره. خودم از شکل هایی که تولید کردم، لذت میبرم؛ خیلی دقیق و قشنگ تولیدشون کردم.
تو این پروژه هایی که تا حالا با دکتر ش کار کرده ام، عجیب غریب ترین اتفاقات رخ میدن. یعنی مثلا اگر تو یه آزمایشی احتمال رخداد یه حالت استثنا یک در میلیون باشه، قطعا تو پروژه رخ میده و من این وسط مبهوت و متحیر میمونم که این یعنی چی؟!
از هفته قبل که تلاش میکردم شکل های درخواستی رو تولید کنم، با وضعیت عجیب غریبی برخورد میکردم و فکر میکردم که ایراد از کدهای برنامه ام هست. همشون رو زیر و رو میکردم اما نتیجه همونی بود که از اول بدست آمده بود. از اونجایی که اصلا فکر نمیکردم چنین حالتی وجود داشته باشه، صداش رو هم در نمی آوردم که لااقل از دکتر ش سوال کنم. امشب دیگه مطمئن شدم که اشکال از من نیست اما مغزم داغ شده بود که چرا این وضعیت رخ میده؟! همین جوری از سر ناامیدی تو اینترنت جستجو می کردم که متوجه شدم که این وضعیت، یه حالت استثنایی هست که رخ میده و کاملا هم توجیه منطقی داره. از طرفی خوشحال شدم برای اینکه با موضوعی آشنا شدم که اصلا به گوشم هم نخورده بود و از طرفی لجم گرفت که هفته پیش چرا به فکرم نرسید که تو اینترنت درباره اون مشکل جستجو کنم.
دیروز عصر من رفتم دندانپزشکی و مشخص شد که درد دندونم که هر از گاهی سراغم میاد، مربوط به دندون عقلم هست. دندون های عقلم رو 3 سال قبل میخواستم بکشم (یکیش رو فقط کشیدم) و تنبلی کردم. احتمالا فردا عصر یا هفته آینده میرم دندون های عقلم رو بکشم (احتمالا دو تای پایین رو میکشم).
از دیشب دکتر ش شروع کرده به سوال پرسیدن در مورد اون پروژه اصلی آمریکا که من کلی مرارت کشیدم بابتش و ده ماهی هست که متوقف هست. برای جواب دادن به سوال هاش تا ساعت 4 صبح بیدار بودم و کلی وقتم رو که باید صرف این پروژه فعلی میکردم، گرفت. دیگه صبح براش نوشتم که بقیه اش رو بعد از میتینگ این پروژه انجام میدم!! برای این میتینگ هم نمیدونم چرا من استرس دارم. یکسالی هست که کسی حضورا من رو بخاطر پروژه ها بازخواست نکرده و برای همین کلا یادم رفته چطور باید درس جواب داد، اون هم دکتر ش که یه وقتی اساسی گیر میده!
راستی طی ایمیل های رد و بدل شده کشف کردم که Ian یه درس با دکتر ش داشته یا داره؛ برای همینه که حساب میبره و کار انجام میده!! این هفته هم کلی شکل تولید کرده و متن مقاله رو هم درست کرده، این وسط فکر کنم من دوباره ضایع بشم.
پ.ن 1. جایی که برای دندون کشیدن مطمئن هست، فقط روزهای فرد باز هستن و پنجشنبه ها هم ساعت 4 عصر کار میکنن. هنوز مردد هستم که فردا برم دندونم رو بکشم یا نه، آخه ساعت 8 شب میتینگ داریم با دکتر ش و Ian. 
پ.ن 2. یکی از دوستان تو پست قبل برام کامنتی گذاشته بودن که محتوای اون این بود که یک بعدی نباشید و البته ازم خواسته بودن که بخشی از کامنت شون رو برای نمایش حذف کنم. تو بلاگ اسکای امکان ویرایش کامنت خواننده ها رو نداریم بنابراین من اون کامنت رو کلا تایید نکردم. اما در جواب اون دوستم میخوام بگم که من یک بعدی نیستم؛ اینکه اینجا میام مدام از درس و مطالعه می نویسم بدین معنا نیست که تو زندگی من چیزی بغیر از درس نیست. مطمئنا چیزهای دیگه ای هم هست اما ترجیح میدم که راجع به اونها خیلی اینجا حرفی نزنم. در ضمن در حال حاضر من در مهم ترین سال زندگیم هستم، هر چی امسال بکارم تا 10 سال آینده همون ها رو درو میکنم، پس این یکسال برام خیلی خیلی مهمه.
و در نهایت از لطفی که دارید ممنونم.